ریاست | آموزش | ارتباطات و بین الملل | پژوهش | فرهنگی تربیتی | بین الملل | یادداشت | آرشیو نشریات | چندرسانه ای | پیوندها | ارتباط با ما | العربیة | ENGLISH |
صفحه اصلی ریاست آموزش ارتباطات و بین الملل پژوهش فرهنگی تربیتی بین الملل


 تاریخ: سه شنبه ١٧ دی ١٣٩٨      ساعت: ٠٨:٠٠        شماره خبر: ١٠٩٧٥٠          پرینت

نشست «مبانی جهان‌شناسانه و انسان‌شناسانه از منظر وحی قرآنی و سنت و سیره معصومان(ع)» در واحد گرگان

نشست علمی «مبانی جهان‌شناسانه و انسان‌شناسانه از منظر وحی قرآنی و سنت و سیره معصومان(علیهم‌السلام)» با حضور دانش‌پژوهان و استادان، در سالن قدس جامعةالمصطفی- واحد گرگان به همت معاونت پژوهش برگزار گردید.

به گزارش مرکز خبر و اطلاع‌رسانی جامعةالمصطفی، در این نشست علمی، «حجت‌الاسلام والمسلمینکاظمی» در خصوص مبانی جهان‌شناسانه و انسان‌شناسانه از منظر وحی قرآنی و سنت و سیره معصومان(علیهم‌السلام) مطالبی بیان کرد که به اهم مباحث ایشان می‌پردازیم:

1. مراد از مبنا

مراد از مبانی: یکسری گزاره‌های تصدیقی هستند که نقش پیش‌فرض را برای مسائل، آموزه‌ها، و مانند آن ایفا می‌کند؛ به بیان دیگر، مبانی مجموعه‌ای از گزاره‌های معرفتی هستند که زیربنای دانش، بینش، یا رفتار را تشکیل می‌دهند؛ برای نمونه، می‌گوییم مبنای این دیدگاه علمی، یا مبنای این بینش عقیدتی و همچنین این گرایش یا رفتار.

مبنا در کنار مسئله، دو رکن تشکیل‌دهنده، هر دانش را نیز تشکیل می‌دهد، مانند خانه که از پی و فونداسیون، پایه‌ها و اسکلت‌بندی، مهندسی، و مصالح و ابزارهای ساخت (آجر و...) تشکیل شده است. مبانی، نقش پی، اسکلت‌بندی، مهندسی خانه را ایفا می‌کنند و مسئله، همان مصالح و ابزارهای تشکیل‌دهنده خانه هستند.

2. جهان‌شناسی و انسان‌شناسی

جهان‌شناسی و انسان‌شناسی از ترکیب دو واژه «جهان»، «انسان» و «شناسی» تشکیل می‌شود. 1. پسوند «شناسی» به مجموعه‌ای از بینش‌های اولیه عام اشاره دارد.

۳. واژه جهان هم به جهان فیزیکالیستی و مادی گفته می‌شود که مراد از آن گیتی و گیتی‌شناسی است. این واژه هم به دنیا در مقابل آخرت گفته می‌شود، یعنی عالمی که در آن قرار گرفته‌ایم. مبدأ و مُبدعی دارد، سننی دارد و غایتی که به سوی آن رهسپار است.

۴. واژه انسان نیز به دو بُعد فیزیکالیستی و غیرفیزیکی تقسیم می‌شود. جنبه نخست، موضوع دانش فیزیولوژی و دانش‌های تجربی است و موضوع دوم، موضوع دیانت یا علوم انسانی است و در آن از ابعاد وجودی، استعدادها، نیازها، احوال و آفات نفس انسانی و سنن جاری در جامعه انسانی گفت‌وگو می‌شود.

۵. رویکردهای هستی‌شناسانه: مبانی هستی‌شناختی، به پیروی از موضوع «هستی» به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند، زیرا مراد از هستی، گاه دنیایی است که هستومند خود را در آن می‌یابدو گاه منظور دنیایی است که هستومند خود را مشغول به آن می‌بیند؛ از این رو هستی‌شناسی هم به معنای دیدگاه‌هایی است که پژوهشگر درباره ماهیت عالم هستی و روابط فیمابین آن دارد و هم به معنای دیدگاه‌هایی است که پژوهشگر درباره ماهیت دنیای مورد مطالعه خود ارائه می‌دهد. دنیای نخست، دنیایی مطلق است و دنیای دوم، دنیایی ثانوی و مضاف است (مانند دنیای اعتباریات، دیانت، اقتصاد، فرهنگ، ورزشکاران و...).

۶. مراد از مبانی جهان‌شناسی: با توجه به آنچه گفتیم، مراد از مبانی هستی‌شناسی (یا همان هستی‌شناسی، در این جا قید هستی‌شناسی برای بیان گونه‌ای از مبانی است که به کار مطالعه هستی می‌پردازد) دانش مطالعه هستی و مرتبط با  «ماهیت هستی» و «شناخت هستی آن‌ گونه که هست» است. در واقع مبانی هستی‌شناختی در پاسخ به پرسش از چیستی وجود و موجودات، مبدأ هستی، مبدع هستی، اصناف موجودات، سلسله مراتب وجود و عوالم هستی، هدفمندی و غایتمندی نظام هستی (فلسفه وجود)، وجود سنت‌های الهی در نظام آفرینش، غایت و پایان هستی، و ده‌ها مسئله دیگر همچون استقرار نظام احسن در عالم و فلسفه شرور، جبر و اختیار در نظام هستی و... شکل می‌گیرند.

در خصوص سنت‌های آفرینش، می‌توان به سنت عمل و عکس‌العمل، سنت استقرار حق و زهاق باطل، سنت حرکت موجودات عالم در مسیر کمال و... اشاره کرد.

۷. مراد از مبانی انسان‌شناسی: همچنین منظور از مبانی انسان‌شناسی، مجموعه مطالعات مربوط به چیستی انسان، وجه تمایز انسان از حیوانات، از چه ابعاد وجودی برخوردار است؟ آیا تنها غریزه و قوای طبیعی آن را کنترل می‌کند یا علاوه بر آن، از فطرت الهی نیز برخوردار است؟ آیا گرایش‌های دینی، محصول این فطرت الهی است یا مولود جامعه و نحوه تربیت وی است؟ اساساً آیا انسان موجودی اخلاقی و کمال‌گراست و یا موجودی ذاتاً شرور و بدذات؟ (همچنین جایگاه انسان در نظام هستی، استعدادها و توانمندی‌های انسان، احتیاجات و نیازهای انسان، آغازگاه و انجام‌گاه انسان، غرض و غایت از خلقت انسان، برنامه‌ای که می‌تواند انسان را به سرمنزل مقصود راهنمایی کند و....) مجموعه مسائلی است که در مبانی انسان‌شناسی از آن گفت‌وگو می‌شود.

۸. جایگاه کتاب‌الله و عترت(علیهم‌السلام)

به بیان دیگر، کتاب‌الله و عترت(علیهم‌السلام) دو ثقل گران‌سنگ که از پیامبر اکرم (ص) برجای مانده و مطابق روایتی که فریقین آن را نقل نموده‌اند، ضمان نجات امت به شمار می‌روند.

 

مبانی جهان‌شناسی در قرآن

  1. نظام عالم آیت و نشانه الهی است:

إنَّ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتی‏ تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما ینْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَینَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ.

إِنَّ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ .

وَ هُوَ الَّذی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَی‏ءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیةٌ وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّیتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلى‏ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ ینْعِهِ إِنَّ فی‏ ذلِكُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ .

إِنَّ فی‏ اخْتِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَّقُونَ.

هُوَ الَّذی جَعَلَ لَكُمُ اللَّیلَ لِتَسْكُنُوا فیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یسْمَعُونَ.

وَ هُوَ الَّذی مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فیها رَواسِی وَ أَنْهاراً وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فیها زَوْجَینِ اثْنَینِ یغْشِی اللَّیلَ النَّهارَ إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ.

 ۲. سنن آفرینش:

هدفمندی نظام آفرینش: جهان خلقت سیر و سلوکی دارد به سمت غایتی که از پیش برایش طراحی شده است. «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَینَهُما لاعِبین». «هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِكَ إِلاَّ بِالْحَق: یونس/5». «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَینَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمیل» «أَ وَ لَمْ یتَفَكَّرُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَینَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى»، « وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَینَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذینَ كَفَرُوا فَوَیلٌ لِلَّذینَ كَفَرُوا مِنَ النَّار»

از آیات استفاده می‌شود که این هدفمندی در راستای غایت جهان است؛ از این رو، در آیات متعددی مسئله هدفمندی جهان خلقت با مسئله آخرت پیوند می‌خورد.

اطاعت محض نظام آفرینش از فرمان الهی: «و قال لها و للأرض ایتیا طوعاً أو کرهاً قالتا آتینا طائعین»، « إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّةِ أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ یغْشِی اللَّیلَ النَّهارَ یطْلُبُهُ حَثیثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمین»، «و إن من شیء إلا یسبح بحمده (باطن دارد)».

استقرار نظام خلقت بر پایه نظام احسن: «الَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا  مَّا تَرَى‏ فىِ خَلْقِ الرَّحْمَانِ مِن تَفَاوُتٍ  فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى‏ مِن فُطُورٍ(3) ثمَ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَینْ‏ ینقَلِبْ إِلَیكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَ هُوَ حَسِیر». « الَّذی أَحْسَنَ كُلَّ شَی‏ءٍ خَلَقَه».

فی تفسیر علی بن إبراهیم الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً قال: بعضها طبق لبعض ما تَرى‏ فِی خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ قال: یعنى من فساد ثم ارجع البصر قال: انظر فی ملكوت السماوات و الأرض ینْقَلِبْ إِلَیكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسِیرٌ اى منقطع.

مسخر منافع انسان بودن عالم: «وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَینِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّیلَ وَ النَّهار»، «وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّیلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُون»، «ألم تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنیرٍ».

رابطه متقابل عمل و عکس‌العمل با انسان: «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس»، «وَ قَالُواْ اتخَّذَ الرَّحْمَانُ وَلَدًا(88) لَّقَدْ جِئْتُمْ شَیا إِدًّا(89) تَكَادُ السَّمَاوَاتُ یتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنشَقُّ الْأَرْضُ وَ تخَرُّ الجْبَالُ هَدًّا(90) أَن دَعَوْاْ لِلرَّحْمَانِ وَلَدًا»

قال الصادق(علیه‌السلام): حیوة دواب البحر بالمطر، فاذا كف المطر ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ، و ذلك إذا كثرت الذنوب و المعاصی.

جهان به سمت استقرار حق می‌رود: «بَلْ نَقْذِفُ بِالحْقّ‏ عَلىَ الْبَاطِلِ فَیدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ»

 

مبانی انسان‌شناسی در قرآن و روایات معصومان(علیهم‌السلام)

1. انسان به عنوان آیت الهی: شناخت انسان مقدمه شناخت خداست. همان گونه که جهان، آیت الهی است و جهان‌شناسی، مقدمه خداشناسی، انسان نیز این گونه است: «سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتّی یتبین لهم أنّه الحق». در روایتی از امام صادق نیز آمده است: «قال الصادق(ع): العبودیة جوهرة كنهها الربوبیة فما فقد من العبودیة وجد فی الربوبیة، و ما خفی فی الربوبیة أصیب فی العبودیة، قال الله: «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَی‏ءٍ شَهِیدٌ» اى موجود فی غیبتك و حضرتك».

2. مقام خلافت الهی انسان: انسان دارنده جمیع اسمای الهی است و به تعبیر عرفا، مظهر جمیع اسما و صفات الهی است و این تنها در مورد انسان کامل به فعلیت می‌رسد که آن وجود معصوم است. پس شناخت انسان، در شناخت خدا نقش مهمی دارد. این ویژگی در ارتباط با ویژگی نخست است: «و فی الأرض آیات للموقنین و فی انفسکم أفلا تبصرون». آیه شریفه: «انی جاعل فی الأرض خلیفة» بر این مقام دلالت دارد (مقامی که ملائکه در آن طمع کردند). «انا جعلناک خلیفة فی الأرض....»، «اخلفنی فی قومی و اصلح و لاتتبع سبیل المفسدین». در روایت نیز آنچه موجب تمایز آدم از سایر ملائکه گردید، آگاهی وی از مقامی است که تعلیم یافتنی نیست، بلکه از سنخ بینش‌ها و معرفت‌ها است و از قبیل علوم حضوری است.

در ادبیات قرآن دو واژه انسان و بشر به کار رفته است.

1. خودآگاهی و خودفراموشی: در ادبیات قرآن دو واژه تذکر و نسیان در مورد انسان به کار رفته است. نسیان: «نسوالله فأنساهم انفسهم» . خود فراموشی چیزی جز غفلت از حالت تذکر اسما و صفات الهی نیست: «فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْری وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُون». در آیه دیگری نیز چنین آمده است که «وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِی خَلْقَهُ قالَ مَنْ یحْی الْعِظامَ وَ هِی رَمیم». این خلقت انسان راهی برای شناخت خداوند متعال است.

در جای دیگر دارد: «الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یقْبِضُونَ أَیدِیهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیهُمْ إِنَّ الْمُنافِقینَ هُمُ الْفاسِقُونَ (67)». این آیه در کنار آیه: «وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلاَّ بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ ما بَینَ أَیدینا وَ ما خَلْفَنا وَ ما بَینَ ذلِكَ وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِیا» که بگذاریم مراد از فراموشی خدا روشن می‌شود و آن چیزی جز خودفراموشی نیست.

1. در روایتی نبوی(ص) که در منابع شیعه وارد شده، چنین آمده است که: «من عرف نفسه فقد عرف ربه». در روایات مختلفی از ائمه اطهار(علیهم‌السلام) چنین آمده که «الکیس من عرف نفسه و اخلص اعماله»، «المعرفة بالنفس انفع المعرفتین»، «افضل المعرفة معرفة الإنسان نفسه»، «افضل الحکمة معرفة الإنسان نفسه و وقوفه عند قدره»، «غایة المعرفة أن یعرف المرء نفسه»، «کفی بالمرء معرفة أن یعرف نفسه»، «من عرف نفسه تجرد»، «من عرف نفسه جاهدها»، «من عرف نفسه جلّ امره»، «معرفة النفس انفع المعارف»، «اکثر الناس معرفة لنفسه اخوفهم لربّه»، «من عرف قدر نفسه لم یهنها بالفانیات». «من خاف الله اخاف الله منه کلّ شیء و من لم....». «من عرف الله خاف الله و من خاف الله سخت نفسه عن الدنیا».

در آیه‌ای ارتباط سه‌گانه خودفراموشی، خدافراموشی و سنّت استدراج به این صورت بیان شده است: «فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَی‏ءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً». «قالُوا سُبْحانَكَ ما كانَ ینْبَغی‏ لَنا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِیاءَ وَ لكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آباءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَ كانُوا قَوْماً بُورا».


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




جدیدترین اخبار

صفحه اصلی ریاست آموزش ارتباطات و بین الملل پژوهش فرهنگی تربیتی بین الملل