صفحه اصلی | آشنایی با امام جمعه | آثار | دیدارها | خطبه ها | فهرست موضوعی | جهان اسلام | جهان | یادداشت | چندرسانه ای | برگزیده ها | پیوندها | ارتباط با ما |



  چاپ        ارسال به دوست

آسیب‌ها و آفات تربیت دینی

آسیب‌ها و آفات تربیت دینی
قبل از بیان مشکلات‌ ذکر‌ دو مقدمه را ضروری می‌دانم. نخست این که تربیت دیـنی دارای دو رکـن است: آموزش و انتقال معارف دینی و پرورشـ‌ دیـنی‌ شـخصیت‌ متربی. منظور از تربیت دیـنی نـیز تجهیز فرد به معارف دیـنی، انتقال مـعلومات‌ دینی به وی و پرورش شخصیت اوست؛ زیرا تربیت دینی،هم بعد آموزشی و شناختی دارد و هم بعد پرورشی.
دوم‌ این‌ کـه تـربیت دینی دشواری‌ها و مشکلاتی دارد که مهم‌ترین آن‌ها عـبارتند‌ از:
1. در تربیت دیـنی کـنترل غـرایز و شکوفاسازی بعد ایمانی و فـطرت انسان، به دلیل سرو کار داشتن‌ با‌ امور‌ محسوس و ملموس دشوار است.البته این مشکل عام تـربیت نـیز هست.
2. مشکل‌ دیگر، تفوّق‌ علمی‌ و تکنولوژی غرب اسـت. این بـرتری ظـاهری، مشکل و مـانعی در تـربیت دینی برای مـسلمانان ایـجاد‌ کرده‌ است‌ و دلیل روانشناسی آن، این است که نسل جوان ما برتری ظاهری غربی‌ها را در‌ قرون‌ اخیر مـی‌بیند و از نـظر روانـی از فرهنگ آنها متأثر می‌شود.
3. مانع دیگر، که‌ در‌ دهه‌های‌ اخـیر دشـواری بـیشتری را بـرای تـربیت دیـنی ایجاد کرده است، فروریزی مرزها و حصارها و گسترش‌ ارتباطات و اطلاعات است. در چند دهه اخیر، پیشرفت ارتباطات و اطلاعات به شکلی است‌ که‌ نمی‌توان‌ محدودیت‌ها و محیطهای قرنطینه شده پیشین را ایجاد کرد و خـواسته یا ناخواسته حصارهای اطلاعاتی‌ فرو‌ ریخته است. البته این امر طبعا دامنه اطلاعات را وسیع می‌کند و محاسنی‌ هم‌ دارد. از‌ جمله اینکه فرصتی است و می‌توان از آن بهره جست، اما در عین حال دشواری‌ها و مشکلاتی‌ را‌ در برابر تربیت دیـنی قـرار می‌دهد.
در اثر توسعه اطلاعات و ارتباطات، جوامع گوناگون‌ بشری‌ با همه معایب و محاسن شان، در عرصه بین بین‌المللی و در درون کشور به هم مرتبط‌ می‌شوند‌ در این فضا و بستر، طبعاً مدرسه با همه دنیا مرتبط اسـت‌ و روز بـه روز این ارتباط وسیع‌تر می‌شود. مشکلات‌ و دشواری‌های‌ دیگر هم وجود دارد که فعلا به‌ آن‌ها‌ نمی‌پردازیم.
اما در خصوص آفات و آسیب‌های تربیت دینی باید گفت که آسیب‌های‌ فـراوانی‌ فـراروی تربیت دینی وجود دارد.در‌ اینجا‌ بـه بـخشی‌ از‌ این‌ آسیب‌ها و آفت‌ها اشاره می‌کنم.
1. آسیب‌ نخست‌ تقدم افراطی ظواهر بر محتوا و باطن دین است. این آفت موجب می‌شود‌ فعالیت‌های‌ تربیتی آسیب‌پذیرند. در توضیح این آفت، چند نـکته‌ قـابل ذکر است: اول‌ این‌ کـه مـحتوا و مراتب تربیت‌ دینی، چند‌ بخش است: بخش اصلی و اساسی، ایمان و اعتقادات است که پایه اصلی تربیت دینی‌ است. بخش‌ دیگر،اخلاقیات و اخلاق دینی است‌ که‌ مجموعه‌ ارزش‌ها و ضد‌ ارزش‌ها‌ و صفات پایدار شخصیت‌ است. بخش‌ دیگر هـم عـنصر احکام دینی است.
در واقع محتوای تربیت دینی به دو بخش‌ تقسیم‌ می‌شود؛ یعنی یک بخش از آموزه‌های دینی‌ به‌ باطن شخصیت‌ مرتبط‌ است‌ و یک بخش با‌ ظاهر آن.
وقتی به تاریخ اسلام و انحرافاتی که در طـول تـاریخ در تفکر دیـنی‌ پدیدار‌ شده است مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم بعضی انحرافات‌ از‌ این‌ جا‌ ناشی‌ شده است که‌ گاهی‌ باطن چنان تـرجیح داده شده که ظواهر شریعت فراموش شده و گاهی ظاهر آنقدر اهمیت یـافته‌ کـه‌ بـاطن‌ و پیام اصلی دین تحت‌الشعاع قرار گرفته‌ است. مثلاً‌ از‌ قرن‌ دوم، در‌ تاریخ‌ اسلام گرایش صوفی مسلکی پیدا شد کـه ‌ ‌مـعتقد بود بیشترین بخش دین، همان پیام‌های اصلی ایمان و عشق به خداست و ظواهر و شعائر چـندان مـهم نـیستند. این نمونه‌ سنتی است. نمونه جدید آن، بعضی روشنفکران متأثر از کلام غرب و تفکرات کلامی مسیحیت هستند که ظـاهر را غیر مهم و احیانا مانع می‌دانند و اصالت را به «گوهر دین» می‌دهند.
در جانب‌ مقابل‌ هم مواردی مثل خـوارج وجود دارد که ظواهر و آداب را عـمده مـی‌دانند و توجه‌شان از پیام اصلی و جاذبه‌های درونی دین دور و خیلی کمرنگ است.
بنابراین با‌ توجه‌ به آنچه یادآوری شد، چند اصل در تربیت دینی اهمیت می‌یابد، از جمله «اعتدال میان ظاهر و باطن» و «اصالت دادن به ایمان باطنی». این دو اصل حاکی از این است‌ کـه همان‌طور که باید مرز‌ اعتدال‌ را نگاه داشت، اصالت محتوا و پیام اصلی دین هم نباید فراموش شود؛ بلکه باید پایه و مبنای شخصیت دینی باشد. بعد مسائل اخلاقی مطرح شود.
نکته‌ مهم‌ توجه به آثار متقابل‌ ظـاهر‌ و بـاطن است. باید توجه داشت که ظاهر و باطن، آثار متقابل دارند. اصولاً نوع مراسم و شعائر در جهت دادن آنها مؤثر است. از طرف دیگر، ایمان قلبی و انگیزه‌های درونی در شکل‌دهی‌ ظاهر‌ تأثیر دارند. پس خروج از اعتدال، آفتی برای تربیت دیـنی اسـت؛ چرا که ما را به سمتی می‌برد که به باطن بپردازیم و معتقد شویم که اصل دین ما یک مجموعه باطنی،قلبی و احیانا‌ اخلاقی است‌ و شعائر اهمیتی ندارند.
حال وقتی در تربیت دینی، ظواهر اصل قـرار گـیرد و به مسائل اخلاقی و ایمانی در برنامه‌ریزی‌ها، فوق برنامه و امثال آن توجه نشود، در سنین بالاتر، این‌ تربیت‌ پایانی‌ ندارد و دوام نمی‌یابد. در نتیجه، تربیت ناپایدار می‌شود.
گاه می‌شود که در بعضی موارد مستحبی، ما زیارت عاشورا را ‌‌تقدم‌ می‌دهیم. این امر آفـت‌هایی دارد؛ بـه عـنوان مثال در آیه 19 سوره توبه آمـده است: «أجـعلتم‌ سـقایة‌ الحآجّ و عمارة المسجد الحرام کمن ءامن باللّه و الیوم الأخر»
سقایت حجاج در هوای گرم‌ عربستان هم مستحب است و خیلی ارزش دارد؛ تعمیر مسجد و به خصوص مـسجدالحرام‌ هـم مـستحب مؤکد و ارزشمندی‌ است؛ ولی نباید به آن‌ها آن قدر اهـمیت داد کـه حتی برایمان افضل شود و مورد توجه بیشتر باشد. قرآن در این زمینه می‌فرماید: آیا به سقایت حجاج و تعمیر مسجدالحرام آن قدر اهمیت‌ مـی‌دهید کـه آن را همپایه ایمان به خدا و روز جزا و قیامت قرار می‌دهید؟
2. به دنبال آفت نـخست، آفت دوم می‌آید که عبارت است از «ظاهرگرایی در ارزش گذاری»؛ یعنی انسان در مقام‌ اجرای‌ برنامه‌های دینی، تقدم را به ظواهر بدهد نه به محتوا. این آفـت خـود مـوجب می‌شود معمولاً افراد ضعیف‌تر جذب شده، روحیه ظاهر، تملق و ریا ظاهر شـود و در نـهایت اشخاص قوی‌تر گریزان‌ شوند. یکی‌ از مشکلاتی که گاه در محیطهای آموزشی مشاهده می‌شود، این است که قوی‌ترها گریزان و ضـعیف‌ترها جـذب مـی‌شود. البته دین برای همه است و جاذبه و پیام آن باید همه را‌ بگیرد؛ اما‌ باید کوشش کـرد از ایـن فـرآیند نادرست پرهیز شود. امر به معروف و نهی از منکر و حفظ ظواهر و شعائر مؤثر و لازم است و باید به آن توجه شـود، نباید‌ طـوری‌ بـاشد‌ که روحیه ظاهرگرایی آن، محتوا و پیام‌های‌ اصلی‌ و ارزش اخلاقی و محتوا را به فراموشی بسپارد و تحت‌الشعاع قرار دهـد. این جـریان ممکن است در مقطع کوتاهی جواب بدهد،‌ ولی‌ در‌ دراز مدت روحیه تظاهر و ریا را پدید‌ می‌آورد.
3. آفـت سـوم در تـربیت دینی، افراط در کاربرد عادت و تلقین است. یکی از مباحث در تربیت این است که آیا‌ عادت‌ و تلقین، روش‌هایی پسـندیده‌اند یـا نه؟ بعضی کاملاً این روش‌ها را رد می‌کنند‌ و حتی آن را در برابر تربیت می‌نهند و برخی آن را قبول دارند. بی تـردید عـادت و تـلقین‌ به‌ عنوان‌ دو روش در تربیت دینی، مورد پذیرش قرار گرفته‌اند؛ البته ظاهراً تلقین در‌ قبل‌ از هفت سالگی بیشتر مورد تـأکید اسـت و عادت از هفت سالگی به بعد؛ گرچه هر یک‌ قبل‌ و بعد از 7 سالگی تا انـدازه‌ای مـصداق دارنـد. به طور کلی تلقین معارف‌ و نگرش‌های‌ دینی و عادت دادن به این رفتارها، جزء تعالیم دینی ماست، اما نکته و مـهم ایـن‌ اسـت‌ که‌ عادت و تلقین شرایطی دارند که مهم‌ترین آنها دو چیز است: نخست ایـن کـه‌ در‌ تلقین و عادت باید تدریج و اعتدال رعایت شود. اصولا در همه روش‌های تربیت‌ دینی‌ اصل‌ اعتدال و پرهیز از افراط، اصل مـهمی اسـت؛ در روایات معتبر وارد شده است که در‌ صورت‌ فقدان آمادگی روحی برای عبادت، آن را بـر خـود تحمیل نکنید. همین‌طور بچه، نوجوان و کودک‌ را‌ باید‌ عادت داد و آداب شـریعت را بـه او تـلقین کرد، اما آرام، مرحله به مرحله و با‌ رعایت‌ اعـتدال و تدریج.
دوم تـبدیل تدریجی عادت‌ها به آگاهی است. هنگامی که عادت‌ می‌دهیم‌ و تلقین می‌نمائیم، باید برای این کـه ایـن عادت‌ها منجر به آگاهی و بـینش شـود، برنامه داشته بـاشیم. عادت‌ در‌ صـورتی‌ پایـدار می‌ماند که مستند به انگیزه، معنویت و بـینش بـاشد و برای رسیدن‌ به‌ این هدف، برنامه لازم است. مثلا خوب است که فرزند خود را از کـودکی بـه نماز عادت دهیم، ولی‌ باید‌ واقعاً در یـک خط سیر علمی حـساب شـده باشد. در برنامه‌های رسمی و فوق‌ بـرنامه‌ها، معمولا بـرای تبدیل این عادت به آگاهی‌ و بینش‌ چرخه‌ای نیست و روشن نشده است که‌ بـرای‌ تـثبیت آن در طول سال‌ها و مراحل رشد، چـه مـعلومات، انگیزه‌ها و روش‌هایی لازم‌ است.
به هـر حـال باید برای‌ تبدیل‌ ایـن عـادت‌ها‌ به‌ آگاهی‌ها‌ و انگیزه‌هایی که پشتوانه این عادت‌ها‌ باشند‌ برنامه داشت. یکی از آسیب‌هایی که تربیت دیـنی را تـهدید می‌کند، این است که عادت‌ و تلقین با برنامه‌ریزی مـحاسبه شـده تبدیل‌ بـه انـگیزه و آگـاهی‌های‌ پشتوانه‌ای‌ نمی‌شوند و در نتیجه وقـتی‌ کودک‌ و نوجوان به سن بالاتر و دوره بحران جوانی رسید، به آداب و سنن‌ و اندیشه‌های دینی پشت پا می‌زند. به‌ عنوان‌ مـثال‌ آمـوزش و پرورش‌ کشور‌ در انتقال از دورهء‌ راهنمایی‌ بـه دوره دبـیرستان و انـتقال از دبـیرستان به دانشگاه بـا مـشکلاتی مواجه است. برنامه‌های دینی‌ و تربیتی در دبستان پاسخ می‌دهد و خیلی‌ از وقت‌ها‌ در‌ راهنمایی‌ هم پاسخ می‌دهد، اما به‌ دوره دبیرستان کـه مـی‌رسد هـمه چیز عوض می‌شود و همه معیارها به هـم مـی‌ریزد. این امـر‌ عـللی‌ دارد. یـک عـلت آن ویژگی‌های دوره بلوغ‌ و بحران‌های‌ این‌ دوره‌ و دوره بعد‌ از‌ آن است. از یک سو در دوران جوانی امواج شکّ و تردید پیدا می‌شوند و از سوی‌ دیگر‌ حالت‌ استقلال خواهی شکوفا می‌شود. علاوه بر این، جدا شده‌ از‌ خـانه‌ و بحران‌ غرایز‌ نیز رخ می‌نماید. اینها چند ویژگی مهم این دوره است. از سوی دیگر، به دلیل جدا بودن مقاطع تحصیلی، دقیقا در یک موقعیت حساس روحی و عاطفی، نوجوان از راهنمایی به دبیرستان‌ منتقل می‌شود و گسست تربیتی رخ می‌نماید؛ زیرا در ایـن انـتقال، نوجوان با معلمان و مدیرانی رو به رو می‌شود که از مرحله بحرانی و سوابق وی آگاهی لازم را ندارند. در نهایت، چیزی‌ که‌ به مدرسه جدید تحویل می‌شود یک پرونده تحصیلی است که آن هم چندان دقیق و مؤثر نیست.
علت دیگر، این اسـت که در برنامه‌ها عمق و همه جانبه‌نگری نیست؛ آفت‌ها در نظر‌ گرفته‌ نشده و بر عادت و تلقین تکیه شده است؛ برنامه‌ای برای نهادینه شدن عادت‌ها و تلقین‌ها نبوده و قهراً دانـش‌آموزانی کـه به دوره بحران‌ نوجوانی‌ و جوانی وارد مـی‌شوند، ایـن‌ ظواهر‌ بدون پشتوانه را کنار می‌گذارند.
4. یکی دیگر از آفات تربیت دینی این است که به هر شیوه‌ای تمسک جسته شود؛ از جمله تمسک به استدلال‌های‌ ضعیف‌ یـا احـیانا بعضی امور‌ که‌ بـه طـور عام قابل استناد نیستند. این گونه برخورد، موجب این می‌شود که نوجوان وقتی از این مرحله عبور کرد و ذهنش باز شد، به همه چیز بی‌اعتقاد و بی‌اعتماد می‌شود. از این رو،گرچه‌ باید‌ استدلال‌ها به فراخور فـهم مـخاطب مطرح شود، ولی ضرورتاً باید متقن باشد و اصالت داشته باشد وگرنه ممکن است در کوتاه مدّت تاثیر بگذارد، ولی در دراز مدت نتایج منفی به بار‌ آورد.
5. آفت و آسیب‌ دیگر در تربیت دینی، نسبت دادن محتوای غیر دینی و سلیقه‌ای بـه دیـن است کـه چندان نیاز به‌ توضیح ندارد.
6. آسیب دیگر، افراط در برنامه‌های تربیت دینی است. از مهم‌ترین شاخص‌های‌ مربی‌ و دست‌اندرکار تربیت دینی،این اسـت که شیفته کار باشد و ارزش کار خود را بداند. این کار آفتی هم ‌‌دارد‌ و آن ایـن اسـت کـه مربی به خاطر علاقه و حرصی که دارد، به‌ افراط‌ و تحمیل بیفتد.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                این آفت و آسیب، خیلی مهم است؛ حرص بر هدایت و انـگیزه ‌ ‌ارشـاد و تربیت دینی، خوب‌ است، اما نباید در عملکرد فرد، به افراط در برنامه‌های تربیتی، که آثار سوء فراوانی دارد، مـنجر‌ شود.
7. آسـیب بـعدی در‌ تربیت‌ دینی، احساس عدم آزادی و تحمیل در تربیت است. در تربیت بحثی مطرح است به نام «پارادوکس‌های تربیت»؛ یعنی این کـه چیزهایی که با تربیت به نحوی تناقض دارد را نتوان از فرآیند تربیت کنار‌ گذاشت. مثال عـمده آن هم مسئله «عادت» است.
تربیت از یک سـو نـمی‌تواند به عادت، به عنوان یک روش توجه نکند و از دیگر سو، عادت تا حدّی روح و باطن را از انسان می‌گیرد. یکی‌ دیگر‌ از پارادوکس‌های تربیت به طور کلیّ و تربیت دینی به طور خاص، پارادوکس «تربیت و احساس آزادی» است. از یک سو بشر نـیازمند تربیت است و از سوی دیگر احتیاج به احساس آزادی دارد. این «پارادوکس‌ تربیت‌ و احساس آزادی» است. در تربیت دینی هم این مسئله هست و از آفت‌های آن به شمار می‌رود. این که طوری فرد را تربیت کنیم که فرد احساس کـند در چـارچوب از‌ پیش‌ تعیین شده‌ای جلو می‌رود، خودش نیست که با گام خود جلو می‌رود، او نیست که تصمیم می‌گیرد، او نیست که پیش می‌رود و دیگران‌اند که برای او برنامه می‌ریزند و بر‌ او‌ تحمیل‌ می‌کنند، آفتی است کـه اسـاس تربیت‌ را‌ بی‌نتیجه‌ می‌کند. در تربیت دینی باید به این احساس عدم آزادی توجّه داشت، اما حلّ آن واقعا دشوار است. یکی از راه حل‌های مهم‌ این‌ مسئله، این‌ است که روش‌های متنوع و ابتکاری در کار‌ باشد؛ مثلاً‌ فـوق بـرنامه‌هایی که ابداع و ابتکار در آن باشد، با توجه به شاخص‌های فردی و تفاوت‌هایی که مخاطبان دارند، مورد استفاده‌ قرار‌ گیرد.
منبع: حکومت، اصلاحات و آموزش و پرورش، علیرضا اعرافی، گفت‌وگو با نشریه پژوهش‌های تربیت اسلامی، شماره 7، پاییز 1381.


١٤:٠٩ - 1394/03/06    /    شماره : ٦٢٨٢٤    /    تعداد نمایش : ١١٠



خروج