صفحه اصلی | آشنایی با امام جمعه | آثار | دیدارها | خطبه ها | فهرست موضوعی | جهان اسلام | جهان | یادداشت | چندرسانه ای | برگزیده ها | پیوندها | ارتباط با ما |



  چاپ        ارسال به دوست

متدلوژی استنباط آداب تعلیم و تربیت

متدلوژی استنباط آداب تعلیم و تربیت
چهارمین نکته که با عنوان این بحث‌ شدیدا‌ همخوانی دارد، این است که هنگامی که به متون دینی و نصوص‌ روایات‌ مراجعه‌ کنیم، ملاحظه می‌شود، بخش عـمده‌ای از عـناوین این آداب، که مرحوم «شهید» در «منیه‌المرید» و دیگران در جاهای مختلف‌ ذکر‌ کرده‌اند،‌ در روایات به عنوان خاص، وجود ندارد. سؤال این است که پس چگونه‌ مرحوم «شهید» اینها‌ را آورده است و به چه ملاکی آنها را تکثیر و به عـنوان آداب دیـنی تـلقی‌ و عرضه کرده است؟ یعنی در حقیقت، مـتدلوژی اسـتنباط آداب تـعلیم و تربیت چگونه‌ است‌ و بر چه ملاک‌هایی استوار است؟ به عنوان‌ نمونه‌ به‌ مواردی از سخن مرحوم «شهید» در «منیه‌المرید» که نشان‌دهنده‌ توجه‌ نام برده بـه ایـن نـکته و حاوی قواعد و روش‌های اجتهادی مورد استناد‌ آن‌ مـرحوم اسـت، اشاره می‌کنیم. مرحوم‌ شهید‌ در پنجمین‌ مورد‌ از‌ آداب مختص به متعلم می‌گوید:
الخامس: «ان یتأمل‌ و یهذب ما یرید ان یورده اویسأل عنه قبل ابزازه...» (شهید ثانی، منیه‌المـرید، ص‌75) یـعنی: «متعلم بـاید‌ قـبل‌ از این که از استاد سؤالی‌ بکند یا ایرادی بگیرد،‌ آن‌ را در ذهـن با تفکر‌ کامل‌ جمع و جور و خلاصه و پس از آن مطرح کند.» و در ادب‌ ششم‌ می‌گوید: «ان لا یحضر مجلس‌ الدرس‌ الا‌ متطهرا من الحدث‌ و الخـبث» (شهید ثانی، منیه‌المـرید، ص‌75) یـعنی: «در مـجلس‌ درس‌ حاضر نشود مگر این که با حال طهارت باشد». البته حـضور بـا وضو در مجلس‌ درس،‌ دلیل خاصی ندارد؛ با وضو بودن، به ‌طور‌ کلی‌ در روایات‌ آمده‌ است. مرحوم«شهید»‌ با عنایت بـه ایـن‌ نـکته می‌گوید: «وجمیع ما ورد من الترغیب فی ذلک لمطلق الناس فهو فی حق العالم و المـتعلم‌ آکـد» (شهید ثانی، منیه‌المـرید، ص‌75) یـعنی: «همه مواردی که برای‌ همه‌ مردم،‌ ترغیب‌ و سفارش شده است‌ ترغیب‌ به آن برای عالم و مـتعلم، مـورد سـفارش اکید است». این ادعایی است که ایشان کرده است‌ و باید‌ تحلیل کرد که چه مـبنایی دارد.
نمونه دیـگر‌ آدابی‌ است‌ که‌ معلم‌ باید‌ در رفتار خود رعایت کند، به عنوان نمونه مـعلم بـاید حـق را به اندازه توان خود اظهار کند؛ بدون آن‌که نسبت به احدی مجامله یا ملاحظه داشـته بـاشد.‌ (شهید ثانی، منیه‌المـرید، ص82) این خود نکته جالبی است که مراتب تربیت را از نهی از منکر جدا کرده است. در ذیل آن می‌فرماید:
«و هـذا حـکم مـختص بالعالم زیادة فی التکلیف عن غیره و ان‌ شارکه‌ غیر من المکلفین فی اصل الوجوب لان العـالم بـمنزله الرئیس الذی الیه الامر و النهی و لقوله اثر فی القلوب» (شهید ثانی، منیه‌المـرید، ث82) یعنی: «این تکلیف در واقع یـک حـکم و تـکلیف‌ عمومی‌ است برای همه، ولی برای عالم به دلیل مسئولیتی که دارد مهم‌تر و مورد تأکید است». در جای دیـگر مـی‌فرماید: «وکل خـبر ورد فی حقوق الاخوان آت‌ هنا‌ مع الزیاده» (شهید ثانی، منیه‌المـرید، ص82) یعنی: «آنچه در‌ حقوق‌ برادران دینی آمـده اسـت، در باب رابطه معلم و متعلم با تأکید بیشتر جاری است».
در جایی دیگر نیز به هنگام بحث از تواضع و عـدم‌ فـخرفروشی عالم نسبت به‌ متعلم،‌ و پس از ذکر روایات مطلق تواضع می‌فرماید:
«هذا التواضع لمطلق الناس فـکیف لهـولاء الذین هم معه کالاولاد» (شهید ثانی، منیه‌المـرید، ص82 و 85) یعنی: «این حکم مـورد تـواضع بـرای همه مردم است و قطعا برای کسانی‌ کـه‌ نـسبت آن‌ها به مردم مانند نسبت پدر به فرزندان خود است، اولی و برتر است».
مرحوم «شهید» در جای دیگر در زمـینه ادب مـعلم نسبت به متعلم می‌فرماید: معلم بـاید نـاظر بر احـوال مـتعلم‌ بـاشد؛ وقتی‌ دانش‌پژوه به‌ شرایطی رسید که مـی‌تواند تـدریس کند یا پاسخ پرسش و مراجعه‌ای را بدهد، معلم باید بعضی مسائل‌ را به وی ارجـاع دهـد و او را به راه اندازد‌ و اگر‌ هم متعلم در جـایی زیاده‌روی می‌کند و در آن حد نیست، او را منع کند. سپس می‌فرماید:
«اذا تکمل ‌‌الطالب‌ و تاهل للاسـتقلال بـالتعلیم و استغنی عن التعلیم فینبغی ان یقوم المعلم بنظام‌ امره‌ فی‌ ذلک...فان ذلک سبب عظیم لانـتظام العـلوم و صلاح الحال» (شهید ثانی، منیه‌المـرید، ص87) یعنی: «هنگامی که دانـشجو بـه حـد‌ کمال در علم و دانـش رسـید و شایستگی آن را یافت که مـستقلا‌ آمـوزش دهد و از‌ یادگیری‌ فارغ گردید، پس سزاوار است که معلم به نظام‌دهی کار و حرفه او [آماده سـاختن او بـرای معلمی‌] برخیزد...زیرا این کار سبب بسیار مـهمی بـرای سازمان یـافتن عـلم و دانـش و زمینه‌ای‌ پرارزش برای صلاح حـال ‌[جامعه و شاگردان و معلمان‌] می‌باشد. این، راه و علت بسیار خوبی است برای این که اوضاع و احوال تعلیم و تعلم‌ وتدریس و تدرس انـتظام پیـدا کند».پس ملاک، این‌ است‌ که نـظام و انـتظام ایـن‌ها خـوب اسـت. در جای دیگر عـلت ایـن آداب را چنین ذکر می‌کند: «و مرجع الامر کله الی ان المعلم بالنسبه الی المتعلم بمنزله الطبیب» (شهید ثانی، منیه‌المـرید، ص87) یعنی: «منشأ همه‌ این‌ تکالیف ایـن اسـت کـه استاد و معلم نسبت به شاگرد به مـنزله پزشـک نـسبت بـه بـیمار اسـت.» و همین‌طور پس از شمارش وظایف مشترک معلم و متعلم می‌فرماید:
این‌که ما این‌ وظایف‌ را بیان کردیم به سبب آن است که این‌ها شأنیت و مقام و ارزش خاصی داشته‌اند وگرنه همه آن‌ها به «استعمال علم» یعنی «به کارگیری دانـش» بازمی‌گردند. (شهید ثانی، منیه‌المـرید، ص95)
در واقع ایشان می‌خواهد‌ بگوید‌ بخش‌ عمده این آداب به وظیفه‌ و ادب «عمل‌ عالم به علم خود» بازمی‌گردد و آن‌ها را از باب مصداق این ادب ذکر کرده است. بنابراین از مجموعه عبارات مرحوم «شهید»، چند‌ نوع‌ روش‌ و قـاعده فقهی برای دینی کردن و انتساب‌ آداب‌ به دین و شارع به دست می‌آید. البته این یک بحث بنیادی است که در جاهای دیگر فقه و آداب دیگر‌ رفتارهای‌ فرد‌ و اجتماعی جاری می‌شود. به ‌هر حال از کلمات مرحوم «شهید» استفاده مـی‌شود کـه دغدغه‌ ایشان نیز این مسئله بوده است: «و اعلم ان هذه الاداب مما قد دل النص علی جمله منها‌ بل‌ علی‌ اشرفها و اهمها والباقی مما یستنبط مـنه بـاحدی الطرق التی تبنی‌ علیها‌ الاحـکام التـی احدها مراعاه العاده المحکمه فی مثل ذلک». (شهید ثانی، منیه‌المـرید، ص136) یعنی: «بدان که این آداب، پاره‌ای از‌ آنها‌ یا مهم‌ترین قسمت آن، مبتنی بر متون و نصوص دینی است و سـایر‌ آداب نیز از طریق یکی از روش‌های اسـتنباط -که احکام دینی از طریق آن روش‌ها کشف‌ می‌شوند- استنباط‌ شده‌ است، که از جمله [روش‌های استنباط]، رعایت عادات استوار و محکم و حساب شده در‌ چنین‌ مواردی است». دغدغه جدی خود «شهید» این بوده که اصولا با چه روشی باید ایـن اسـتنباط‌ صورت‌ گیرد. به‌ نظر ایشان در این کار باید از روش‌های گوناگون استنباط احکام، از قبیل: نص، سیره و‌ عادت‌ و سیره عقلا و مانند آن استفاده شود.
منبع: روش‌های استنباط آداب تعلیم و تربیت، علیرضا اعرافی، نشریه پژوهش‌های تربیت اسلامی، شماره 1، بهار 1379.


١٤:١١ - 1394/02/29    /    شماره : ٦٢٤٦٣    /    تعداد نمایش : ٤٢٨



خروج