در این نشست، حجت الاسلام و المسلمین دکتر مجتبی افشارپور بهعنوان ارائهدهنده، به تبیین خوانشهای متفاوت غربی از نظریه تکامل و نقد برداشتهای الحادی نئوآتئیستها پرداخت.
وی با اشاره به این نکته که تفسیر الحادی از تکامل در غرب اجماع علمی محسوب نمیشود، تأکید کرد که منتقدان متعددی از منظرهای فلسفی، معرفتشناختی و الهیاتی با نئوآتئیسم داروینی مخالفت کردهاند.
این کرسی علمی با هدف بررسی انتقادی خوانش الحادی از نظریه تکامل داروین و تحلیل نحوه مواجهه جریانهای فکری غربی با «نئوآتئیسم داروینی» برگزار شد. مسئله اصلی مطرحشده در ارائه این بود که آیا نظریه تکامل داروین بهطور منطقی و علمی مستلزم الحاد است، یا اینکه این تفسیر محصول یک قرائت ایدئولوژیک از علم است.
ارائهدهنده تلاش کرد نشان دهد که در فضای آکادمیک غرب، خوانش الحادی از تکامل تنها یکی از قرائتهای موجود است و طیفی از متفکران غربی از منظرهای فلسفی، الهیاتی و معرفتشناختی به نقد آن پرداختهاند.
در ابتدای ارائه، مفهوم «الحاد جدید» یا نئوآتئیسم تبیین شد. بر اساس تحلیل ارائهدهنده، نئوآتئیسم جریانی است که از اوایل قرن بیست و یکم و عمدتاً با آثار متفکرانی مانند ریچارد داوکینز، سم هریس، دنیل دنت و کریستوفر هیچنز در فضای فکری غرب گسترش یافته است.
دو ویژگی اصلی این جریان چنین معرفی شد:
در این چارچوب، نئوآتئیستها مدعیاند که دستاوردهای علم مدرن، بهویژه نظریه تکامل، جایگاهی برای تبیینهای الهیاتی باقی نمیگذارد و بهترین تفسیر از جهان، طبیعتگرایی الحادی است.
در بخش اصلی ارائه، استدلال شد که پیوند میان نظریه تکامل و الحاد، پیوندی ضروری و منطقی نیست، بلکه بیشتر ناشی از تفسیر فلسفی خاصی از علم است.
بر اساس تحلیل ارائهدهنده، نظریه تکامل در مقام یک نظریه زیستشناختی، درباره سازوکار تنوع زیستی و تحول گونهها سخن میگوید، اما نئوآتئیستها از آن نتیجهای متافیزیکی و جهانبینانه استخراج میکنند. از این منظر، گذار از «تبیین علمی» به «نتیجه فلسفی الحادی» نوعی مغالطه عبور از علم به ایدئولوژی تلقی شد.
در ادامه، ارائهدهنده طیفی از متفکران غربی را که به نقد نئوآتئیسم داروینی پرداختهاند در قالب چند جریان فکری دستهبندی کرد. این جریانها از منظرهای مختلف به نقد ادعای نئوآتئیستها پرداختهاند.
یکی از مهمترین این جریانها «خداباوری تکاملی» (Evolutionary Theism) معرفی شد. در این رویکرد، نظریه تکامل بهعنوان یک سازوکار طبیعی برای تحقق طرح الهی در نظر گرفته میشود و میان تکامل زیستی و ایمان به خدا تعارض ذاتی فرض نمیشود. این جریان تلاش میکند نشان دهد که علم تکامل میتواند با الهیات سازگار باشد.
در کنار آن، برخی جریانهای فلسفی و معرفتشناختی در غرب نیز به نقد مبانی فلسفی طبیعتگرایی پرداختهاند و استدلال کردهاند که نئوآتئیسم در واقع بیش از آنکه یک نظریه علمی باشد، یک موضع فلسفی است.
یکی از محورهای مهم ارائه، طرح استدلالی معرفتشناختی علیه طبیعتگرایی بود که مشابه «استدلال تکاملی علیه طبیعتگرایی» آلوین پلانتینگا است.
بر اساس این استدلال، اگر انسان محصول صرف یک فرآیند تکاملی کور و فاقد غایت باشد، آنگاه قوای شناختی انسان صرفاً برای بقا شکل گرفتهاند، نه برای کشف حقیقت. در چنین حالتی، اعتماد به اعتبار شناخت انسانی زیر سؤال میرود.
در نتیجه، اگر قوای شناختی قابل اعتماد نباشند، باور به طبیعتگرایی و تکامل کور نیز نمیتواند موجه تلقی شود. از این منظر، طبیعتگرایی با نوعی ناسازگاری درونی مواجه میشود و بهنوعی خودبرانداز است.
در جمعبندی نهایی، ارائهدهنده تأکید کرد که نظریه تکامل داروین در فضای علمی غرب بهطور گسترده پذیرفته شده است، اما تفسیر الحادی از آن اجماع علمی محسوب نمیشود.
بهعبارت دیگر، دادههای زیستشناسی تکاملی الزاماً به نتیجهگیری الحادی منتهی نمیشوند و در میان متفکران غربی طیفی از دیدگاهها ـ از خداباوری تکاملی تا نقدهای فلسفی بر طبیعتگرایی ـ وجود دارد که ادعای نئوآتئیستها مبنی بر «علمی بودن الحاد» را به چالش میکشند.
در بخش نقد، حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی کریمی حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمد جعفر هرندی به بررسی دقت مفهومی، چارچوب دستهبندی جریانهای منتقد، و نحوه تفکیک مرز علم و فلسفه پرداختند. همچنین بر لزوم توجه بیشتر به تنوع دیدگاههای موجود در فلسفه علم و الهیات تحلیلی در غرب تأکید شد.
مدیر جلسه نیز با جمعبندی مباحث، اهمیت پرداختن به نسبت علم و دین و ضرورت تحلیل دقیقتر مبانی فلسفی قرائتهای الحادی از علم را مورد توجه قرار داد و بر تداوم چنین کرسیهایی در فضای علمی حوزه تأکید کرد.
Δ