قائد شهید و امت مبعوث

به مناسبت شهادت قائد شهید امت، حضرت آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای، روابط عمومی جامعه المصطفی العالمیه نمایندگی خراسان، یادداشتی را به قلم سرکار خانم فاطمه سادات علوی علی‌آبادی، عضو هیأت علمی جامعه المصطفی العالمیه، منتشر کرده است که در ادامه تقدیم می‌گردد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی می‌فرمایند: «شهادت، پایان راه نیست؛ آغازگر حرکت‌های بزرگ تاریخی است. خون شهید، پیام‌آور بیداری و انقلاب در اعماق جامعه می‌شود.»

چکیده

شهادت، در منظومه‌ی فکریِ اسلامِ شیعی، نه فرجامی تلخ، که گشایشی بر فتحی بزرگ است. این نوشتار در پیِ تبیینِ نسبتِ میانِ دو واقعه‌ی تاریخیِ شهادتِ آگاهانه‌ی امام حسین علیه‌السلام در کربلا و شهادتِ آگاهانه‌ی قائد شهید امت، حضرت آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای، در جنگِ رمضان است. پرسشِ اصلی آن است که چگونه این دو شهادت، هر یک در بسترِ تاریخیِ خود، توانستند امتی پراکنده را حولِ محورِ «مقاومت و ایستادگی» در برابرِ ظلم و استکبار متحد سازند. فرضیه‌ی نوشتار آن است که شهادت، در هر دو مورد، نه رویدادی منفعلانه، که کنشی فعال در جهتِ «تولیدِ اراده جمعی» امت بوده است؛ به این معنا که خونِ شهید، به مثابه‌ی یک «دالِّ مرکزی»، پیرامون خود گفتمانی از مقاومت، عزت و اتحاد پدید آورده است. امام حسین علیه‌السلام با نفیِ بیعت با یزید و با فریادِ «مِثْلِی‌ لَا يُبَايِعُ‌ مِثْلَه»، مرزِ میانِ حق و باطل را چنان ترسیم نمود که تا ابد، وجدانِ بیدارِ مسلمانان را بر ضدِّ ظلم متحد گرداند. قائد شهید نیز با انتخابِ آگاهانه‌ی راهِ شهادت و تأسی از همان منطقِ حسینی، نه با سخن، که با «اقدامِ عینیِ ماندن در میدانِ خطر»، ملتِ مسلمانِ ایران را بر علیهِ استکبارِ جهانی به صحنه آورد و «امتِ مبعوث» را پدید آورد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که شهادتِ آگاهانه، در هر دو عصر، همان «قدرتِ نرمِ» تعیین‌کننده‌ای بوده که نه تنها امت را از انفعال رهانیده، بلکه آن را به امتی کنشگر با اراده‌ی جمعی و مطالبه‌گریِ پیش‌دستانه بدل ساخته است.

کلیدواژگان: امام حسین(ع)،  مِثْلِی‌ لَا يُبَايِعُ‌ مِثْلَه، قائد شهید، مقاومت، امت مبعوث، وحدت ملی، مطالبه‌گری.

۱. درآمد: مسئله‌ی شهادت و بسیجِ امت

شهادت، در سنتِ اسلامی، فراتر از یک رخدادِ فردی است. این مفهوم، در عمیق‌ترین لایه‌های خود، با «امت» پیوند خورده است؛ امتی که نه صرفاً با نسب یا سرزمین، که با «اراده‌ی مشترکِ تاریخی» تعریف می‌شود. پرسشی که همواره ذهنِ مورخ و جامعه‌شناسِ سیاسی را به خود مشغول داشته، این است که چگونه یک رویدادِ به ظاهر «شکست» – چون شهادتِ یک رهبر – می‌تواند به منشأِ «پیروزیِ» بزرگ‌تری بدل شود؟ پاسخ در منطقِ درونیِ پدیده‌ی «شهادت آگاهانه» نهفته است. شهادت آگاهانه، آن گونه که در منظومه‌ی فکریِ قائد شهید امت قابل بازخوانی است، نه تن دادن به مرگ، که «زندگی‌بخشی به یک حقیقتِ جاودان» از رهگذرِ مرگِ آگاهانه است. این همان نقطه‌ی تلاقیِ دو واقعه‌ی عظیمِ تاریخِ اسلام است: عاشورای سال ۶۱ هجری و شهادتِ رهبرِ انقلاب اسلامی در جنگِ رمضانِ سال ۱۴۰۴ شمسی.

در این نوشتار، می‌کوشیم تا با تکیه بر منظومه‌ی فکریِ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(ره)، این هم‌سانیِ تاریخی را به بوته‌ی تحلیل نهیم. پرسشِ محوری آن است که چگونه امام حسین علیه‌السلام با خونِ خویش، وحدتِ مسلمانان را بر علیهِ ظلم سازمان داد، و چگونه قائد شهید نیز با همان منطق، ملتِ ایران را در برابرِ استکبارِ جهانی متحد ساخت.

۲. عاشورا: شهادت آگاهانه و تولدِ «امتِ حسینی»

۲-۱. منطقِ «لا یُبایِع»

حادثه‌ی عاشورا را نمی‌توان صرفاً یک واقعه‌ی نظامی یا یک تراژدیِ تاریخی دانست. عاشورا، در ژرف‌ترین لایه‌ی خود، یک «کنشِ معنایی» است؛ کنشی که در آن، امام حسین علیه‌السلام با نفیِ بیعت با یزید، تمامیِ ساختارِ قدرتِ مبتنی بر ظلم را به چالش می‌کشد. جمله‌ی تاریخیِ «مِثْلِی‌ لَا يُبَايِعُ‌ مِثْلَه» (ابن اعثم، ۱۴۱۱، ج۵، ص ۱۴) – که در بیاناتِ رهبر شهید انقلاب نیز بارها به آن اشاره شده است – نه یک موضع‌گیریِ سیاسیِ مقطعی، که اعلامِ یک «اصلِ هستی‌شناختی» است: میانِ حق و باطل، هیچ گونه آشتی و مدارایی ممکن نیست.

امام حسین علیه‌السلام با این نفیِ بیعت، نه تنها از سلطه‌ی یزید بر خویشتن جلوگیری کرد، بلکه «امت» را به عنوانِ یک موجودیتِ مستقل از حاکمِ جائر تعریف نمود. پیش از عاشورا، امتِ اسلامی در چارچوبِ خلافتِ اموی تعریف می‌شد؛ پس از عاشورا، امتِ حسینی با «مقاومت و ایستادگی» در برابرِ ظلم معنا یافت. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که شهادت آگاهانه، از یک رخدادِ فردی به یک «پدیده‌ی اجتماعیِ تاریخ‌ساز» بدل می‌شود.

۲-۲. خون شهید: عامل وحدت

از جمله شگفتی‌های تاریخیِ عاشورا آن است که شهادتِ امامِ شیعیان، نه موجبِ تفرقه، که مایه‌ی وحدتِ مسلمانان در طولِ تاریخ شده است. چگونه ممکن است؟ پاسخ در این است که عاشورا، با آشکارسازی ماهیتِ حقیقیِ قدرتِ اموی، همه‌ی مسلمانان – فارغ از مذاهبِ فقهی‌شان – را با یک «دشمنِ مشترک» مواجه ساخت: ظلم و انحراف از اسلامِ ناب.

امام حسین علیه‌السلام با خونِ خود، «خطِ قرمز» را ترسیم کرد. پیش از آن، مسلمانان در منازعاتِ فرقه‌ای و سیاسی گرفتار بودند؛ پس از عاشورا، «عدالت‌خواهی» و «مقاومت در برابر ظلم» به دالِّ مرکزیِ هویتِ جمعیِ آنان بدل گشت. همان‌گونه که در بیاناتِ رهبر شهید آمده است، پیام کربلا، مسلمانان را به عدالت‌خواهی و ایستادگی در برابر ظلم فرا می‌خواند. (خامنه ای، ۱۴۰۳، ص۱۴۰) عاشورا، وجدانِ بیدارِ مسلمانان را بر ضدِّ هرگونه ظلمی متحد ساخت؛ و این همان اتحادی است که نه در سطحِ نهادهای سیاسی، که در عمقِ «ضمیرِ جمعی» امت ریشه دوانیده است.

امام خامنه‌ای در تحلیلِ خود از عاشورا، بر این نکته تأکید داشته‌اند که قیامِ حسینی، یک «الگوی کنشِ تاریخیِ مؤمنانه» است که می‌تواند در هر عصری، جهت‌دهنده‌ی حرکتِ امت باشد. (خامنه ای، ۱۴۰۳، ص۱۷۴) ایشان عاشورا را نه یک حادثه‌ی منحصر به سال ۶۱ هجری، که «جریانی استمراری» در طولِ تاریخ می‌دانستند. (خامنه ای، ۱۴۰۳، ص۱۲) این تفکر، پیوند عمیقی میان عاشورا و انقلاب اسلامی، ایجاد می کند.

۳. تداومِ منطقِ حسینی در اندیشه امام خامنه ای(ره)

۳-۱. منظومه‌ی فکریِ رهبر شهید: شهادت به مثابه‌ی «فرهنگ»

در منظومه‌ی فکریِ قائد شهید امت، شهادت نه یک حادثه، که یک «فرهنگ» است. فرهنگِ شهادت، به معنایِ آمادگیِ دائمی برای فداکاری در راهِ حقیقت، ستونِ خیمه انقلابِ اسلامی را تشکیل می‌دهد. رهبر شهید، این فرهنگ را در عمل به منصه‌ی ظهور رساند. شهادتِ آگاهانه‌ی ایشان در حملاتِ مشترکِ آمریکا و رژیمِ صهیونیستی در ساعاتِ ابتداییِ جنگِ رمضان، نه یک ترورِ صرف، که یک «کنشِ تاریخیِ عمدی» بود. ایشان با آگاهیِ کامل از تهدیدات، در جایگاهِ خود باقی ماندند و شهادت را به مثابه‌ی «تکمیلِ مسیر» برگزیدند.

اما آنچه این شهادت را از بسیاری از شهادت‌های دیگر متمایز می‌سازد، نه صرفاً خودِ واقعه، که «نحوه‌ی مواجهه‌ی پیشینیِ رهبر با خطر» بود. در روزهای منتهی به جنگ، هنگامی که نشانه‌های قطعیِ تهاجم از سوی دشمن – با تمامِ علائمِ نظامیِ آشکار – هویدا گشت، و تجربه‌ی تلخِ جنگ‌های پیشین که دشمن اغلب با بهره‌گیری از ایامِ تعطیلات، غافلگیرانه اقدام به آغازِ جنگ می‌کرد، بر همگان روشن بود که خطر، جدی و نزدیک است. در این شرایط سخت، تلاش رسانه های معاند در القای شایعه مخفی بودن امام خامنه ای شهید(ره) در تونل ها و اعماق زمین و حتی خروج از کشور، زمینه پذیرش آنرا در برخی از لایه های اجتماع آماده ساخت و به نحوی شبهه فاصله و اختلاف و رخنه میان حاکمیت و قائد شهید را با جامعه ایجاد نموده بود، به طوری که بخشی از جامعه غافل و نا آگاه معترض به وضعیت معیشتی را در دی ماه، خواسته یا ناخواسته در مسیر اراده دشمن که همان تفرقه و تقابل با حاکمیت و در نتیجه همراهی و امید به دشمن بیگانه و مزدوران صهیونیست بین الملل است سوق داده بود. عدم پذیرش توصیه به رفتن به پناهگاه و برگزیدن انتخاب زندگی در منازلی ساده همانند منازل غیرمستحکم عموم مردم مستضعف، بی تردید آگاهانه و درجهت امت سازی در دل طراحی خطرناک دشمن صورت پذیرفت که نتایج و دستاورد های آنرا در حضور حداکثری و اتحاد ملی و مقدس ایرانیان حول محور مقاومت و ایستادگی و دفاع و حمایت از مدافعان وطن پای لانچر ها و میادین نبرد مشاهده کردیم. شهادتِ ایشان، نقطه‌ی اوجِ این انتخابِ آگاهانه بود؛ چنان که اطلاعیه‌ی رسمیِ شهادت، بر «نوشیدنِ شهدِ گوارای شهادت در ماهِ مبارکِ رمضان» تأکید داشت و این تعبیر، خود گویایِ آگاهی و رضایتِ کاملِ ایشان از این فرجام است. (اطلاعیه شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی حسینی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی، KHAMENEI.IR)

۳-۲. «امتِ مبعوث»: از اسکانِ اضطراری تا استقرارِ اختیاری در میدانِ خطر

برای درکِ عمقِ تأثیرِ این انتخابِ آگاهانه بر «بعثتِ امت»، باید به رفتارِ میدانیِ مردم در جریانِ جنگِ اخیر نگریست. در جنگ‌های پیشین – همچون جنگِ تحمیلیِ هشت‌ساله – هرگاه شهرها موردِ تهدیدِ جدی قرار می‌گرفتند، بخشِ عظیمی از جمعیتِ شهرهای بزرگ، به‌ویژه تهران، شهرها را ترک می‌گفتند و به مناطقِ امنِ دور از خطر کوچ می‌کردند. این خروجِ جمعی، نه تنها زیرساخت‌های شهری را با خلأ جمعیتی مواجه می‌ساخت، بلکه روحیه‌ی مقاومت را نیز تحتِ الشعاع قرار می‌داد. اما در جنگِ رمضان – که حملاتِ هوایی و موشکیِ سنگین، فضای شهرها را با رعب و وحشتِ بی‌سابقه‌ای همراه ساخته بود – رفتارِ مردم، متفاوت از تجربه‌ی پیشین بود.

مردم، به‌رغمِ بمبارانِ مراکزِ نظامیِ همجوار، انفجارهایِ مهیب، و غرش وحشت آفرین هواپیما ها و موشک ها در سطحِ شهر، در خانه‌های خود ماندند. این ماندن، نه از سرِ ناتوانیِ در خروج، که از رویِ «انتخابِ آگاهانه» و به تبعیت از الگویِ عملیِ رهبری بود. این تفاوت، نشان‌دهنده‌ی تحولی بنیادین در «منشِ جمعیِ ملت» است؛ تحولی که ریشه در «اقدامِ عینیِ رهبر» دارد. مردم، با مشاهده‌ی رهبری که در خانه‌ای ساده و بی‌پناهگاه، در میانِ بمباران، با مشت های گره کرده استوار مانده بود، این اطمینان را یافتند که «مقاومت» نه تنها ممکن، که تنها راهِ عزت است. بدین‌سان، «امتِ مبعوث» نه با فرمان، که با «تبعیت از الگوی عینیِ رهبر» پدید آمد؛ امتی که نه در پناهگاه‌ها که در خانه‌های خود، و نه در خوفِ فرار، که در عزمِ ایستادگی، معنا یافت.

۴. دستاوردهای شهادتِ آگاهانه: از وحدتِ ملی تا همگراییِ آرمان‌ها

شهادتِ قائد شهید، افزون بر تحولِ رفتاریِ یادشده، دستاوردهایِ عمیق‌تری را در سطوحِ مختلفِ جامعه به بار نشاند که آن را می‌توان در سه محور، تداومِ منطقِ عاشورا دانست:

۴-۱. عبور از مطالبه‌گریِ منفعل به کنشگریِ پیشرو

در ساختارِ سیاسیِ پیش از شهادت، معمولاً ملت و حتی بسیاری از نهادها، «منتظرِ کلامِ آخرِ رهبری» بودند؛ یعنی در هر تقابلِ جدی با دشمن، همه‌ی جریانات، موضع‌گیریِ نهایی را منوط به اعلامِ صریحِ رهبر می‌کردند. اما پس از شهادتِ آگاهانه، نظمِ این معادله به‌کلی دگرگون شد. ملتِ ایران، خود به «امت مطالبه‌گر» بدل شد؛ مردمی که در برابرِ تهدیدهای ترامپ، سیاست‌های خصمانه، و تفاهم‌نامه‌های یک‌طرفه، پیش‌دستانه و با صلابت، مواضعِ خود را اعلام می‌کنند و حتی از مسئولان نیز «وفاداری به آرمان‌های رهبر شهید» را مطالبه می‌نمایند. این جابه‌جاییِ نقش، از بارزترین نشانه‌های «بعثتِ امت» است؛ امتی که از انفعالِ ناظرانه خارج شده و به عاملی تاریخی با اراده‌ی جمعیِ پیش‌دستانه تبدیل شده است.

۴-۲. همگراییِ آرمان‌های گوناگون در سایه‌ی وحدتِ ملی

جامعه‌ی ایران، همواره دارای طیف‌های متنوعی از آرمان‌ها بوده است؛ از آرمان‌هایِ صرفاً اسلامی و شیفتگیِ به ظهورِ حضرتِ مهدی (عج)، تا دغدغه‌هایِ ملی‌گرایانه، توسعه‌خواهی، عدالت‌ورزی، آزادی‌خواهی، دغدغه‌هایِ زیست‌محیطی و پیوند با جهان. پیش از شهادت امام خامنه ای(ره)، این آرمان‌ها گاه در تقابل با یکدیگر قرار می‌گرفتند و هر گروه، خود را مُحِق‌تر از دیگری می‌پنداشت. اما پس از شهادت، آنچه رخ نمود، نه حذفِ این آرمان‌ها، که «همگراییِ آن‌ها» در یک کلان‌روایت بود. حتی مردمی که دل‌بستگیِ چندانی به نظام نداشتند، از دستاوردهایِ نظام دفاع کردند؛ و آن‌هایی که صرفاً در اندیشه‌ی ارتباطِ فردی با امامِ زمان (عج) بودند، به این باورِ جمعی رسیدند که «همه‌ی ما، سربازانِ امامِ زمان هستیم» و جامعه‌ای که در مسیرِ تحولِ اساسی گام برمی‌دارد، مقدمه‌ی تحققِ آن موعود است. بدین‌ترتیب، آنچه پیش‌تر «عاملِ تفرقه» به نظر می‌رسید، در بوته‌ی شهادت، به «عواملِ مکمّلِ یک همگرایی کلان» تبدیل گردید. مردم آموختند که با صبر و تعامل، می‌توانند آگاهانه، مسیرِ آینده را انتخاب کنند.

۴-۳. اتحادِ مسئولان در سایه‌ی مطالبه‌ی عمومی

این وحدتِ مردمی، بی‌درنگ به سطوحِ عالیِ مدیریتِ کشور نیز تسری یافت. در حالی‌که پیش‌تر برخی اختلافاتِ کارشناسی و سلیقه‌ای، گاه روندِ تصمیم‌سازی را کند می‌کرد، فضایِ پس از شهادت، مسئولان را به این درکِ مشترک رساند که برایِ آینده‌ی کشور، چاره‌ای جز «وحدتِ سیاسیِ فراگیر» و همکاریِ بی‌چون‌وچرا نیست. خونِ پاکِ قائد شهید، به مثابه‌ی «مهم ترین عامل همبستگی»، صفوفِ مدیران و تصمیم‌سازان را به هم نزدیک ساخت و آن‌ها را به «مسئولیتِ تاریخیِ مشترک» در برابرِ این امتِ بیدارشده، فرا خواند.

۵. نتیجه‌

آنچه از تطبیقِ این دو واقعه‌ی تاریخی – عاشورای حسینی  و شهادتِ امام خامنه ای(ره) – به دست می‌آید، آن است که شهادتِ آگاهانه، در هر دو مورد، کارکردی دوگانه داشته است: از یک سو، «خطِ تمایز» را میانِ حق و باطل ترسیم کرده و از این رهگذر، هویتِ امت را بازتعریف نموده است؛ از سوی دیگر، با تبدیلِ شهید به یک «نمادِ مرکزی»، بسترِ «وحدتِ عملی» امت را در برابرِ دشمنِ مشترک فراهم ساخته است.

اما آنچه در واقعه‌ی معاصر، بر لایه‌هایِ پیشین می‌افزاید، «پدیداری امتی کنشگر و صاحب اراده» است. امام حسین علیه‌السلام با فریادِ «مثلی لا یبایع مثله»، سلطه‌ی اموی را به چالش کشید و با خونِ خویش، مسلمانان را – فارغ از همه‌ی اختلافات – بر ضدِّ ظلم متحد ساخت. قائد شهید، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(ره)، با تأسی از همان منطق و با انتخابِ آگاهانه‌ی شهادت در برابرِ استکبارِ جهانی، نه تنها ملتِ ایران را از پراکندگی رهانید، بلکه آن را به «امتِ مبعوثِ پیشرو» بدل کرد؛ امتی که در «مقاومت و ایستادگی» خویش، نه تنها از کیانِ ملی و آرمان‌هایِ اسلامی دفاع می‌کند، بلکه خود، «مطالبه‌گرِ عزت» از هر نهاد و قدرتِ سیاسیِ دیگر است.

این امت، آموخته است که اگر «خانه‌های ما» در کنارِ مراکزِ نظامی، هدفِ بمباران قرار گیرد، ماندن در آن‌ها، خود یک «کنشِ سیاسیِ آگاهانه» است. این همان «بعثتِ وجودی» است که خونِ شهید، آن را در جانِ ملت، جوشانده است.

شهادتِ آگاهانه، بدین سان، «قدرتِ نرم» تاریخ است؛ قدرتی که نه با سلاح که با خون، نه با تفرقه که با اتحاد، نه با سخن که با «اقدامِ عینی» مسیرِ آینده‌ی امت‌ها را رقم می‌زند. عاشورا نشان داد که یک شهادتِ آگاهانه می‌تواند تا ابد، وجدانِ جمعیِ یک امت را بیدار نگه دارد. شهادتِ قائد شهید نیز نشان داد که این منطق، در عصرِ استکبارِ جهانی نیز کارآمد است و می‌تواند «امتِ مبعوث» را – با همه‌ی تنوعِ آرمان‌هایش – به مثابه‌ی یک قدرتِ تاریخیِ متحد، در برابرِ همه‌ی طاغوت‌های زمانه، بر پای دارد؛ امتی که دیگر نه منتظرِ فرمان، که خود، فرمان‌دهِ سرنوشتِ خویش است.

فهرست منابع و مآخذ

ابن اعثم، احمد(۱۴۱۱ق)، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، چاپ اول.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای (KHAMENEI.IR)

خامنه ای، سید علی(۱۴۰۳)، آفتاب در مصاف: علل و ابعاد حادثه عاشورا، تهران: انتشارات انقلاب اسلامی، چاپ یازدهم.